Category: مسخ

جهنم اما سرد

بهای هر لحظه وجد را باید با رنج درون پرداخت به نسبتی سخت و لرز آور به میزان آن وجد،بهای هر ساعت دلپذیر را با سختی دلگزای سال ها پشیزهای تلخ و پررشک و خزانه های سرشار اشک!

آرشیو برای ‘مسخ’ دسته‌بندی

فردا

بدون نظر »

بهمن ۳۰م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۲۲:۵۳

فردای آرمانی خود را ندیده ام
امروز می رود که شود فردا
فردا دوباره می شود امروز
امروز می رود
فردا نمی شود

تقی پورنامداریان – فردا نمی آید

ارسال‌شده در مسخ

صد سال تنهایی

بدون نظر »

بهمن ۳۰م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۰۰:۳۴

گذشته چیزی جز دروغ نیست ، خاطره هرگز بازگشت ندارد ، هر بهاری که گذشت دیگر گذشته است و پر حرارت ترین و استوار ترین عشق ها نیز درنهایت واقعیت های ناپایدار هستند که عمری بسیار کوتاه دارند.

گابریل گارسیا مارکز

ارسال‌شده در مسخ

صداقت

بدون نظر »

بهمن ۲۷م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۲۲:۱۹

گاهی وقت ها برای صداقتت
تاوان باید بپردازی…
گاه به سنگینی زندگیت!

ارسال‌شده در مسخ

تلخم

۱ نظر»

بهمن ۱۸م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۲۰:۴۱

 

من چه تلخم امروز

و چه اندازه دلم غمگین است

و چه اندازه دلم بارانی ست

من چه سردم امروز

و چه بغضی دارم

و چه اندازه هوای دلم ابری ست

ارسال‌شده در مسخ

لعنت به من

بدون نظر »

بهمن ۱۴م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۲۲:۳۸

لعنت به زندگی

لعنت به همه ثانیه هایی که رفته و بر نمیگرده

لعنت به من

لعنت به زندگی که به بی ارزش ترین بازیگراش ما هستیم

لعنت به زندگی که هرکاری خواست کرد و بازیمون داد

لعنت به من  اگر اشتباهی کردم که  مسیر زندگی ام تحت تاثیر قرار گرفت

لعنت به من

لعنت به من

لعنت به من

 

ارسال‌شده در مسخ

فراقی

۱ نظر»

بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۱۹:۰۷

 

چه بی‌تابانه می‌خواهمت ای دوری‌ات آزمونِ تلخِ زنده‌به‌گوری!
چه بی‌تابانه تو را طلب می‌کنم!

 

بر پُشتِ سمندی
گویی
نوزین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه‌یی بیهوده است.

 

بوی پیرهنت،
این‌جا
و اکنون. ــ

 

کوه‌ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضورِ مأنوسِ دستِ تو را می‌جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رَج می‌زند.

 

بی‌نجوای انگشتانت
فقط. ــ
و جهان از هر سلامی خالی‌ست.

 

احمد شاملو

ارسال‌شده در مسخ

آلیس

بدون نظر »

بهمن ۱۱م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۱۵:۰۰

وقتـــــــــــــــی کســـــــــــــــی که دوستـــــــــــــــش داری، کسی که در زندگی‌ات نقشی داشته، می‌رود، می‌میرد و دیگر نیست، همه‌چیز دگرگون می‌شود؛ چه بخواهی و چه نخواهی. آن‌چه به جا می‌ماند، کتاب‌ها هستند و نامه‌ها و عکس‌ها. یادها و اندوهی چاره‌ناپذیر و گاهی هم در گوشه‌ای، خیابانی، کسی را اشتباهی به جای او که مرده می‌گیری و به دنبالش می‌دوی…!

یودیت هرمان

ارسال‌شده در مسخ

حادثه !

۱ نظر»

بهمن ۸م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۱۵:۴۶

کاش بودنت حادثه‏ ای باشد تا کابوس‏ های شبانه‏ ام را انکار کنم.

ارسال‌شده در مسخ

!!!

۱ نظر»

بهمن ۱م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۲۱:۱۶

سکوتم را بخوان … !

 

ارسال‌شده در مسخ

مامان

۲ نظر »

دی ۲۸م, ۱۳۹۰ ارسال‌شده ۲۰:۱۸

مامان یه شب دیگه به خوابم بیا

بگو همه چی خوبه، بگو نترسم، بگو که با منی مثل همیشه

بگو که آینده خوبه، بگو که مثل قبل با منی همیشه

فقط بیا که بدونم بعد رفتنم و ترک کردن اون چیزی که بودم هنوزم با منی

هنوزم پسرتم همون که شب تا صبح بالاسرش بودی و اشک میریختی، خوب یادمه

همون که با حرفاش همیشه جیگرتو مییسوزوند

همون که همیشه دنبال یه بی غیرت به اسم پدر بود

همون که همیشه می پرسید و نمیدونم تو دلت چی میگذشت که جوابشو بدی

منو ببخش مامان

منو ببخش که نشدم اون چیزی که لایق زحمات تو بود

منو ببخش اگه هنوزم تو گذشته ام

فقط دعای تو آرامش بهم میده، میدونم که هنوزم صدامو میشنوی

منتظرم ….

ارسال‌شده در مسخ