حادثه !

جهنم اما سرد

بهای هر لحظه وجد را باید با رنج درون پرداخت به نسبتی سخت و لرز آور به میزان آن وجد،بهای هر ساعت دلپذیر را با سختی دلگزای سال ها پشیزهای تلخ و پررشک و خزانه های سرشار اشک!

حادثه !

کاش بودنت حادثه‏ ای باشد تا کابوس‏ های شبانه‏ ام را انکار کنم.

این مطلب منتشرشده در شنبه, بهمن ۸م, ۱۳۹۰ at ۱۵:۴۶ و دسته‌بندی شده در مسخ. شما می‌توانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما می‌توانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.



۱ نظر در “حادثه !”

  1. sanaz
    ۲۱:۴۳ on بهمن ۱۲م, ۱۳۹۰

    برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم !

    دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم:

    “غصه نخور، میگذرد”

    برای دلم، گاهی پدر میشوم !

    خشمگین میگویم:

    “بس کن دیگر بزرگ شده ای”

    گاهی هم دوستی میشوم مهربان

    دستش را میگیرم میبرمش به باغ آرزوها…

پاسخ دهید





XHTML:شما می‌توانید از این کد‌ها در نظرتان استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>