مامان

جهنم اما سرد

بهای هر لحظه وجد را باید با رنج درون پرداخت به نسبتی سخت و لرز آور به میزان آن وجد،بهای هر ساعت دلپذیر را با سختی دلگزای سال ها پشیزهای تلخ و پررشک و خزانه های سرشار اشک!

مامان

مامان یه شب دیگه به خوابم بیا

بگو همه چی خوبه، بگو نترسم، بگو که با منی مثل همیشه

بگو که آینده خوبه، بگو که مثل قبل با منی همیشه

فقط بیا که بدونم بعد رفتنم و ترک کردن اون چیزی که بودم هنوزم با منی

هنوزم پسرتم همون که شب تا صبح بالاسرش بودی و اشک میریختی، خوب یادمه

همون که با حرفاش همیشه جیگرتو مییسوزوند

همون که همیشه دنبال یه بی غیرت به اسم پدر بود

همون که همیشه می پرسید و نمیدونم تو دلت چی میگذشت که جوابشو بدی

منو ببخش مامان

منو ببخش که نشدم اون چیزی که لایق زحمات تو بود

منو ببخش اگه هنوزم تو گذشته ام

فقط دعای تو آرامش بهم میده، میدونم که هنوزم صدامو میشنوی

منتظرم ….

این مطلب منتشرشده در چهارشنبه, دی ۲۸م, ۱۳۹۰ at ۲۰:۱۸ و دسته‌بندی شده در مسخ. شما می‌توانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما می‌توانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.



۳ نظر در “مامان”

  1. sanaz
    ۱۱:۴۱ on دی ۲۹م, ۱۳۹۰

    روحـــش شــــاد که همچین مادر فداکاری بوده!

  2. یه تیکه ابر
    ۱۹:۲۸ on دی ۲۹م, ۱۳۹۰

    به بهشت نمی روی اگر مادرت آنجا نباشد

  3. Kowsar
    ۱۷:۰۴ on اسفند ۱۷م, ۱۳۹۰

پاسخ دهید





XHTML:شما می‌توانید از این کد‌ها در نظرتان استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>